گناه..
اگر میزان به دست ما آدم ها داده اند، پس چرا هرکس به دلخواه خود به تعریف و تشخیص می پردازد؟! چرا گاهی نمی دانی تصمیم ت درست است یا نه؟! میزان که میزان است! پس شاید نوع نگاه تو عوض شده باشد، شاید داری خودت را گول میزنی که نمی دانم و این حرف ها... . امان از وقتی که عنان آدمی بیفتد دست دلش! آن وقت است که برای آنچه دلخواه ش است، هزار جور توجیه می تراشد.. و به خودش دلداری می دهد تا وجدان به ظاهر بیدارش را به فقدان تبدیل کند. هرچقدر هم که رسیدن به دلخواه آرامش بخش باشد، تکرار سوال های فلسفی مایوس کننده امانت نمی دهد.. . می گویند: "الاعمال بالنیات" اما امان از وقتی که تصورات و محاسباتت غلط از آب در می آیند. امان از وقتی که هر کس از زاویه ای به موضوع نگاه می کند و یک بعدی به قضاوت می پردازد و امان از این قضاوت ها وقتی که هیچ جواب و توجیهی برایش نداری جز حسی درونی.. که! قابل بیان نیست.. فقط یک نفر است که از همه چیز خبر دارد، یکی که بودنش، یادش، فکرش.. آرامش بخش است، هم او که مراقب توست.. و عاشقانه در انتظار بازگشت توست به سوی خودش که چقدر حس می کنی مشتاق آنی!! تصمیم گرفتن آسان نیست، خصوصا که به معنی پا گذاشتن روی دلت باشد. دلی که معلوم نیست تا کی باید نگران و مضطرب وقایع آینده باشد وقتی از تو بی خبر است! دلی که شاید اصلا اشتباهی اینجاست.. شاید باید نمی بوود تا نرسد روزی که بخواهد باشد و تو نباشی!

باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست ()
